۶۰*۴۶۸: بالای سایت
۶۰*۴۶۸: بالای سایت
۶۰*۴۶۸: بالای سایت
۶۰*۴۶۸: بالای سایت

متن درس یازدهم کتاب ۵۰۴ لغت ضروری

ارشد جهانگردی سال ۹۶

 

امروز با درس یازدهم از کتاب ۵۰۴ واژه ضروری در خدمت شما هستیم. با ما همراه باشید.

Evidence
Each juror felt he needed more evidence before voting to convict the former football star
Her many awards were evidence enough that leona excelled in typing
Our teacher ignored the evidence that simon had cheated on the test

۱) آنچه درستی یا کذب چیزی را آشکار می سازد، شواهد، مدارک
الف) هر یک از اعضای هیئت منصفه ی دادگاه احساس کردند قبل از رای به محکومیت ستاره ی قبلی فوتبال به مدارک بیشتری نیاز دارند.
ب)جوایز زیاد لئونا گواه کافی بر این بود که او در ماشین نویسی برتری داشت.
ج) معلم ما به مدرکی که نشان می داد سیمون در امتحان تقلب کرده است، بی توجهی کرد.

Solitary
Sid solitary manner kept him from making new friendships
There was not a solitary piece of evidence that manuel had eaten the cheesecake
The convict went into a rage when he was placed in a solitary cell

۲) تنها، مجرد، انفرادی
الف) رفتار انزوا طلبانه ی سید او را از یافتن دوستان جدید باز داشت.
ب) حتی یک مدرک هم وجود نداشت که مانوئل کیک پنیر را خورده است.
ج) هنگامیکه مجرم در یک سلول انفرادی قرار داده شد، عصبانی شد.

Vision
With the aid of the binoculars my vision improved enough to see the entire vicinity
Ted Williams had perfect vision and that helped to make him a great baseball player
The glasses that irma bought corrected her near-sighted vision

۳) قدرت دید، حس بینایی
الف) با کمک دوربین صحرایی، بینایی ام برای دیدن تمام مناطق افراد به قدر کافی بهبود یافت.
ب) تد ویلیامز بینایی بسیار خوبی داشت و این امر به او کمک کرد تا در بیس بال بازیکن خوبی شود.
ج) عینکی را که ایرما خرید، نزدیک بینی او را اصلاح کرد.

Frequent
We made frequent visits to the hospital to see our grandfather
On frequent occasions sam fell asleep in class
Dr. Bonner gave me some pills for my frequent headaches

۴)اغلب اتفاق می افتد، مرتب رخ می دهد، مکرر
الف) برای دیدن پدر بزرگمان مکررا به بیمارستان مراجعه می کردیم.
ب) در موارد مکرر سام در کلاس به خواب می رفت.
ج) دکتر بونر برای سردردهای مکررم، چند قرص به من داد.

Glimpse
This morning we caugh our first glimpse of the beautiful shoreline
One glimpse of the very feminine vision was enough to tell Romeo that he loved Juliet
The tall shrubs kept us from getting a glimpse of the new people who inhabited the beach house

۵) نگاه سریع و کوتاه
الف) امروز صبح، برای اولین بار خط ساحلی زیبا را دیدیم.
ب) یک نگاه اجمالی با دید بسیار زنانه، کافی بود تا فاش کند که   “رومئو” عاشق “ژولیت” است.
ج) درختچه های بلند مانع می شد به افراد جدیدی که در خانه ساحلی ساکن بودند نگاهی بیندازیم.

Recent
At a recent meeting the Board of education provided the evidence we had been asking for
Bessie liked the old silent movies better than the more recent ones
Recent studies have concluded that more people are working than ever before

۶) اخیر، تازه
الف) در یکی از جلسات اخیر، هیات مدیره آموزش و پرورش مدارکی ارائه کرد که ما درخواست کرده بودیم.
ب) بسی، فیلم های صامت قدیمی را بیشتر از فیلمهای جدید دوست داشت.
ج) نتیجه ی مطالعات اخیر این بود که افراد نسبت به قبل بیشتر کار می کنند.

Decade
After a decade of granting salary increases my boss ended the practice
Many people moved out of this city in the last decade
I have a vision that this decade will be better than the last one

۷) ده سال، دهه
الف) بعد از یک دهه اعطای اضافه حقوق، رئیسم به این عمل خاتمه داد.
ب) در طول ده سال گذشته، مردم زیادی از این شهر خارج شدند.
ج) تصور می کنم که این دهه بهتر از دهه گذشته خواهد بود.

Hesitate
Nora hesitated to accept the challenge
When he got to the robbers vicinity he hesitated before going on
The proverb tells us that he who hesitates is lost

۸) سریع عمل نکردن، مردد بودن، تعلل کردن
الف) نورا در پذیرش مبارزه مردد بود.
ب) وقتی به نزدیکی سارقین رسید، قبل از پیش رفتن درنگ کرد.
ج) ضرب المثل به ما می گوید که هر کسی تردید کند، بازنده است.

Absurd
It was absurd to believe the fisherman tall tale
The flabby boy realized that the suggestion to diet was not absurd
Underestimating the importance of reading is absurd

۹) به وضوح درست یا عاقلانه نیست، احمقانه، مسخره
الف) باور کردن داستان طولانی مرد ماهیگیر مسخره بود.
ب) پسر شل و ول فهمید که پیشنهاد رژیم غذایی احمقانه نبود.
ج) دست کم گرفتن اهمیت خواندن، احمقانه است.

Conflict
Our opinions about the companys success in the last decade are in conflict with what the records show
There was a noisy conflict over who was the better tennis player
The class mediation team was invited to settle the conflict

۱۰) مخالفت مستقیم، عدم توافق، تضاد
الف) نظرات ما در مورد موفقیت شرکت در دهه گذشته، با آنچه که مدارک نشان می دهند در تضاد است.
ب) بر سر اینکه چه کسی تنیسور بهتری است کشمکش پر سر و صدایی وجود داشت.
ج) از گروه میانجیگری کلاس برای فرونشاندن درگیری دعوت شد.

Minority
Only a small minority of the neighborhood didnot want a new park
A minority of our athletes who competed in the olympics were victorious
Blacks are a minority group in the united states

۱۱) تعداد یا بخش کوچکتر، کمتر از نصف، اقلیت
الف) تنها تعداد کمی از همسایگان پارک جدید نمی خواستند.
۲ب) تعداد کمی از ورزشکاران ما که در مسابقات المپیک رقابت کردند، پیروز شدند.
ج) در ایالات متحده سیاهان گروه اقلیت هستند.

Fiction
the story that the president had died was fiction
We hardly ever believed Vinny because what he said was usually fiction
Marge enjoys reading works of fiction rather than true stories

۱۲) آنچه در تصور ساخته می شود، داستان، خیالبافی
الف) این داستان که رئیس جمهور مرده بود، ساختگی بود.
ب) ما بندرت حرفهای وینی را باور می کردیم، چون آنچه می گفت معمولا بی اساس بود.
ج) مارچ از خواندن آثار تخیلی بیشتر از داستانهای واقعی لذت می برد.

The famous Monster of the lake
There seems to be more and more evidence that the enormous monster in loch Ness a solitary lake in scotland is more than a vision. Each year there are numerous glimpses of the monster by visitors and neighborhood peole also recent films not easy to ignore are making even scientists hesitate. The story of frequent visits by a monster once seemed absurd to them but now they are not so sure. Yet the conflict is far from over. Those who believe the monster exists are still in the minority and they are constantly competing for more information to prove that the Loch Ness monster is not a fiction. Even now they are trying to get more and clearer moving pictures of what has become the famous inhabitant of the lake. Perhaps the question of whether the monster exists or not will be answered in this coming decade

هیولای معروف دریاچه
بنظر می رسد شواهد روز افزونی وجود دارد که هیولای عظیم الجثه دریاچه دور افتاده ی لاچ نس اسکاتلند چیزی بیش از تصور و خیال است. هر ساله بازدیدکنندگان و افراد محلی متعددی این هیولا را اجمالی می بینند. فیلمهای اخیر نیز که نادیده گرفتن آنا راحت نیست، حتی دانشمندان را نیز به تردید می اندازد. داستان بازدیدهای مکرر توسط یک هیولا زمانی برای دانشمندان مسخره بنظر می رسید، اما حالا خیلی مطمئن نیستند. با این وجود، تا اتمام جنگ و جدال فاصله زیادی وجود دارد. آنانکه به وجود هیولا اعتقاد دارند، هنوز در اقلیت هستند و دائم برای اطلاعات بیشتر در رقابت هستند تا ثابت کنند که هیولای دریاچه لاچ نس قصه نیست. حتی اکنون در تلاشند که فیلمهای بیشتر و واضح تری را از چیزی بگیرند که ساکن معروف دریاچه شده است. شاید این سوال که آیا هیولا وجود دارد یا نه در دهه ی آینده پاسخ داده شود.

پادکست صوتی درس یازدهم کتاب ۵۰۴ را بشنوید:

 

ADS_728*90-موقت

6 نظر

  1. مصی

    سلام.
    ممنون بابت مطالب استفاده میکنیم …

    میخاستم بگم معنی جمله زیر غلط ترجمه شده …
    One glimpse of the very feminine vision was enough to tell Romeo that he loved Juliet
    ((یک نگاه اجمالی به آن چشم زیبا کافی بود تا به رومئو بگوید که عاشق ژولیت است.))

    ما اصلا تو این جمله کلمه چشم نداریم و vision اصلا به معنی چشم نیست ضمن اینکه گفته شده one glimpse OF نه one glimpse TO …
    بنابراین ترجمه جمله نزدیک به این میشه :
    یک نگاه کوتاه با دید بسیار زنانه کافی بود تا به رومئو بگوید که او به جولیت عشق می ورزید.

    پاسخ
  2. مصی

    ترجمه رو انگار باید کلا اصلاح کنم!

    ((یک نظر اجمالی به آن تصویر زنانه، کافی بود که “رومئو” بداند که شیفته “ژولیت” است.)) 

    پاسخ
  3. نرگس جعفری

    با سلام
    دوست عزیز اگه دقت کرده باشین نه تنها در زبان انگلیسی بلکه در ترجمه تمامی زبانها به فارسی، نظر مترجمان مختلف با هم فرق می کنه. در مورد این جمله نیز این قضیه صدق می کند. ترجمه ای که من ذکر کرده بودم نظر مترجم کتاب بود.
    نظر شما هم بسیار محترم است و ترجمه فعلی جمله، نظر شخصی بنده است، به اعتقاد من tell در این جمله به معنی فاش کردن یا بیان کردن است و همون طور که شما فرمودین vision به معنای دید یا دیدگاه است.
    به هر حال از دقت شما سپاسگزارم

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ADS_728*90-موقت